رابطه جنبش دانشجویی با رهبری / جلال عباسیان
یکی از مشخصات اصلی جنبش دانشجویی در ایران همواره استقلال از گروهها و احزاب سیاسی و در عوض ارتباط تنگاتنگ با روحانیت و پیروی از رهبری بوده است. مسأله ای که چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب به وضوح شاهد آن بوده ایم و نمونه آنرا می توان در دیدارهای فراوان و تأثیرگذار انجمن های اسلامی دانشجویان قبل از انقلاب با حضرت امام خمینی(ره) جست. جریانات دانشجویی که از این شاخصه یعنی "پیروی از رهبری و روحانیت اصیل" مبرا بوده اند، پس از اندک زمانی از گردونه فعالیت خارج شده اند. از این نمونه می توان به طیفی از نیروهای دفتر تحکیم وحدت در سالهای اخیر اشاره کرد که با جدایی از خط رهبری، افول خود را مشاهده کردند. چرا که بافت اجتماعی و دانشگاهی ایران، مبتنی بر تبعیت از ولایت فقیه است.
ساختار قدرت در عصر ما به گونه ای تعریف شده است که احزاب و جریانات سیاسی هرقدر هم متخلق و خالص باشند، باز برای حفظ قدرتِ در اختیار و یا کسب قدرتِ خارج از دسترس، ناچار به مصلحت اندیشی در بسیاری موارد و نادیده گرفتن برخی آرمانها و اصول هستند. لیکن این موضوع با اصل مترقی ولایت فقیه که ناظر به آرمانهای بلند اسلامی است در تعارض می باشد. نمونه های این موارد را می توان در مواضع امام(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله) یافت که تنها مقوله مطرح برای ایشان، اجرای احکام مترقی سیاست اسلامی با تأکید بر حفظ اصول و آرمانها در عین ظرافت و دقت سیاسی فوق العاده است و این همان چیزی است که توانسته است در طول 32 سال انقلاب اسلامی، روز به روز بر شکوه و عزت ایران اسلامی در سطح دنیا بیافزاید. لذا با در نظر گرفتن نوع عمل احزاب سیاسی و مطابقت آن با روش حکومتی ولایت فقیه، بسیار سخت است که گروه یا جریانی سیاسی را یافت که بتواند خواسته های رهبری و ولی فقیه را به طور کامل جامه عمل بپوشاند.
نوع رابطه ای که جنبش دانشجویی می تواند با رهبری بعنوان عالیترین سطح تصمیم گیری نظام داشته باشد، شاید یکی از خالصترین و ناب ترین روابط بین تمام اقشار اجتماعی با رهبری باشد. قشر دانشجو با توجه به خصوصیات منحصر به فرد خود که همانا عدم وابستگی مادی و معنوی و قرار گرفتن در شرایط سنی آرمانخواهی است، می تواند بعنوان بازوی مؤثر رهبری دراداره امور مملکت کارا باشد.
با توجه به خصوصیاتی که در بالا برای جنبشهای دانشجویی ذکر شد، یکی از نقشهای مهم این جنبشها در این بین "خط شکنی برای رهبری" است. در بسیاری موارد، عمل به سیاستهای رهبری مستلزم سرمایه گذاریهای مادی و معنوی است که این مورد با شرایط احزاب سیاسی مطابقت ندارد. احزابی که برای کسب و حفظ قدرت و ثروت تلاش می کنند، طبیعتاً به آسانی حاضر به از دست دادن آن برای دستیابی به اهدافی که در ظاهر قدرت و ثروتی به همراه ندارد نیستند. لیکن جنبشهای دانشجویی به راحتی در این حیطه ها وارد میدان عمل شده و در نقش خط شکن عمل کرده و حتی در بسیاری اوقات پس از ورود جنبش دانشجویی به مسایل، احزاب و جریانات سیاسی جرأت و جسارت لازم بری ورود به این میدان را پیدا می کنند. مثال بارز این مورد را می توان در اتفاقاتی مانند تسخیر لانه جاسوسی آمریکا جست. همچنین دیدارهای هرساله دانشجویان با رهبری که صریح ترین و شفافترین موضعگیریهای سیاسی را به همراه داشته و با تأیید رهبری در این موارد نیز منجر به جریان سازیهای سیاسی مهمی می شود.
از دیگر وظایف جنبشهای دانشجویی در ارتباط با رهبری می توان به بسط مواضع رهبری در کلیه امور اشاره کرد. با توجه به حجم بالای امور اداره کشور در ساختار نظام ما، نیاز به یک بدنه فعال و پویا جهت بسط سخنان و مواضع رهبری در لایه های زیرین اجرایی و عملیاتی کشور اشاره کرد.
رهبری با توجه به نوع مدل سیستم ولایت فقیه که تعیین کننده سیاستهای کلی نظام است، الزامی به ورود به مسایل جزئی کشور نداشته و تنها خط سیر را مشخص کرده و بسط آن بایستی توسط جنبشهای دانشجویی انجام گیرد.
مسأله عدالت، مبارزه با مفاسد اقتصادی، پیشرفت علمی، جنبش نرم افزاری، اسلامی شدن دانشگاهها و... از مواردی هستند که دانشجویان باید در پی بسط آن برآمده و با تعریف شاخصه ها و مصادیق، به اجرایی شدن این سیاستها سرعت بخشند.
ناگفته نماند که اگرچه دانشجویان تاکنون توانسته اند در برخی از این موارد مثل عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی تا حدودی پیشرفتهایی را داشته باشند، لیکن در مجموع جنبشهای دانشجویی تاکنون نتوانسته اند به خوبی به این مور جامعه عمل بپوشانند.
نشریات و کتابهای دانشجویی، نشستهای فکری و فرهنگی، حلقه های مطالعاتی و گروههای پژوهشی و هرگونه فعالیتی که منجر به تولید محتوای تحلیلی و تبیینی بر مواضع رهبری و بسط آن باشد، از جمله الزامات تشکلهای دانشجویی برای دستیابی به این هدف هستند.